به نام خدا

سفر به خانه خدا

کعبه آن سنگ سیاهی است که رد گم نشود               حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

اکنون، هنگام در رسیده است، لحظه ی دیدار است، ذیحجه است ... خلق با خدا وعده ی دیدار دارند، باید در موسم رفت، به سراغ خدا نیز بایدبا خلق رفت.  صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی شنوی؟

و تو ای لجن، روح خدا را بجوی ،بازگرد و سراغش را از او بگیر، از خانه ی خویش، آهنگ خانه ی او کن، او در خانه اش تو را منتظر است، تو را به فریاد می خواند، دعوتش را لبیک گوی!

و تو ای که هیچ نیستی، تنها به سوی او شدنی و همین! موسم است، از تنگنای زندگی پست و ننگین و حقیرت (دنیا)، از حصار خفه و بسته ی فردیت(نفس)   خود را نجات ده، آهنگ او کن، به نشانه ی هجرت ابدی آدمی، حج کن! "شریعتی"

دوشنبه 9 آبان 1390 مصادف با 4 ذی الحجه 1432 و 31 اکتبر 2011

ساعت 3:45 از جلوی رایزنی فرهنگی ایران واقع در کوچه شاعرلر محله غازی عثمان پاشا شهر آنکارا کشور ترکیه با بدرقه دوستان و آشنایان بهترین و تاریخی ترین سفر معنوی و خدایی خود را شروع کردیم.سفری که قرار است منشا تحولات فردی و اجتماعی گردد. سوار مینی بوس 17 نفره شدیم همسفران ما عبارت بودند از: خانواده های:سلیمی نیا ذاکری کریمی بوستانی- برزگر  حریری- . از آنکارا تا استانبول تقریبا 400 کیلو متر 6 ساعت راه زمینی و اتوبان می باشد. در یک مجتمع بین راهی برای نماز صبح و چای پیاده شدیم. تقریبا پس از 15 دقیقه توقف راهی شدیم.ساعت 10:30 صبح به فرودگاه بین المللی آتاتورک در بخش اروپایی استانبول رسیدیم. بلیط پرواز ما ساعت 14:30 به مقصد جده عربستان بود که از شرکت هواپیمایی سعودی (650 یورو) تهیه کرده بودیم. فرودگاه آتاتورک استانبول (فقط پروازهای بین المللی)یکی از فرودگاه های بزرگ و مجهز و پرترافیک جهان می باشد طوری که ما شاهد آن بودیم هر 2 دقیقه یک هواپیما می نشست.این محاسبه به دلیل وقت زیادی بود، که از تاخیر 6 ساعته هواپیما حاصل شد. با استرس و فشاری که خدای نکرده از ابطال احتمالی پرواز داشتیم چون که قبلا  در زدن مهر خروجی پاسپورت دو نفر از خانم ها، به علت همراه نداشتن اقامت به مشکل برخورده بودیم. بالاخره ساعت 20:30 به سمت جده پرواز کردیم. البته یاد خدا و دعا تنها چیزی بود که ما را آرام می کرد و وجود تعداد زیادی از زائران ترک که در فرودگاه محرم شده بودند از این فشارها کم می کرد. استانبول شهر زیبایی است و این زیبایی خود را از آسمان هم نشان می داد. پرواز ما جزء آخرین پروازهایی بود که به جده می رفت. هواپیمای ما اول یک توقف نیم ساعته در فرودگاه مدینه برای پیاده کردن مسافران کرد، سپس راهی جده شد. ساعت 2:30 صبح روز

سه شنبه 10 آبان 1390 مصادف با 5 ذی الحجه 1432 و 1 نوامبر 2011

در فرودگاه جده پیاده شدیم. پس از تشریفات معمول ( از آقای کریمی انگشت نگاری و عکس برداری صورت گرفت) به محوطه فرودگاه رفتیم. در فرودگاه محوطه ای برای کشورهای مختلف اختصاص داده بودند. قسمت کاروان های ایرانیان خارج از کشور را پیدا کردیم.با توجه به اطلاعاتی که از قبل گرفته بودیم پس از صحبت کردن با کاروان های مختلفی از جمله فدک بالاخره برای عقد قرارداد با آقای شریفیان نماینده کاروان "ندای ساجدین" توافق کردیم. (مبلغ 2000 دلار به ازای هر نفر از بابت هتل(1600دلار= 6روز در مدینه و 10 روز در مکه) و قربانی(440 ریال سعودی=154000تومان) و مکتب الوکلا(1300ریال سعودی= 350دلار= هزینه اتوبوس و چادر در عرفات و منی و مشعر)).

پس از اقامه نماز و صرف صبحانه مختصر ساعت 8:30 با یک اتوبوس روباز که از طرف کاروان تدارک دیده شده بود، برای احرام بستن به سمت جحفه (محلی که همه ایرانیان از آن جا محرم می شوند)حرکت کردیم.از همان دقایق اولی که در فرودگاه پیدا شدیم حدس این که این جا کشوری تمیز نیست، خیلی سخت نبود.(البته می گویند جده شهری تمیز و اروپایی و بندری است اما ما داخل شهر نرفتیم).بوی خاک و نفت و گرمای هوا و کثیفی اتوبوس نشانه هایی از سختی سفر و تحمل مشقات و مریضی هامی داد.اما مسافران اتوبوس چیز دیگری می بینند و می شنوند و می گویند. همه و همه یا هو سر می کشند. یکی دعا می خواند یکی ذکر می گوید خلاصه همه خوب شده اند. می گویی کاش همه همیشه این طور باشند.ساعت 11 صبح به جحفه رسیدیم. دوش گرفتیم و احرام بستیم و در مسجد جحفه نماز شکر خواندیم و نیت کردیم. پس از خواندن نماز ظهر و عصر به سمت شهر مکه، شهر خدا و رسول خدا،دیار عاشقان حرکت کردیم. مسیر حرکت را که می دیدی یاد فیلم محمد رسول الله می افتادی.هیچ اثری از روستایی ،دهی،درختی و روییدنی نمی بینی. هر از گاهی یک چادر بیابانی با شتر و البته دیش ماهواره هم می بینی. هرچه به مکه نزدیکتر می شوی کوه های تیره و سخت و سوخته بیشتر جلب توجه می کند. در مسیر مکه ایستگاهی بود که از زائران و میهمانان برای خوش آمد گویی به شکل عربی و سعودی با یک بسته خوراکی پذیرایی می شوی. در ایستگاهی به نام مکتب پاسپورت همه، از راننده اتوبوس گرفته می شود و تا موقع خروج از مکه همان جا باقی می ماند. بالاخره پس از گذر ترافیک های سنگین تشریفاتی و جاده ای ساعت 18 به مکه رسیدیم. برج ساعتی که در شکل می بینید از هر نقطه شهر مکه دیده می شود اما در ابتدای ورود این که این برج ساعت کجای شهر است زیاد جلب توجه نمی کرد ولی بعدها این نشانی از محل کعبه بود. پس از معطلی یکی دو ساعته داخل شهر و پیاده کردن تعداد بیشتری از مسافران در یک هتل ، اتوبوس ما را به هتل ندای ساجدین در خیابان عبدالله خطاط غربی پشت مسجد عمربن خطاب برد. ساعت 19:30 در دو اتاق پنج نفره (آقایان و خانم ها) مستقر شدیم. پس از آشنایی با آقای هدایتی رییس کاروان و آقایان علم الهدی ها روحانیون کاروان برای نماز و صرف شام به رستوران هتل رفتیم.ساعت 21 با روحانی کاروانقصد مسجدالحرام کردیم. لحظه ای به یادماندنی،زیبا، ....و غیر قابل وصف... با یک تاکسی و در ترافیک شهر به مسجدالحرام رسیدیم. شوق وصل و دیدار مانع می شود که چیز دیگری ببینی. ساختمان های بزرگ و زیبا، ماشین های مدل بالا و معماری ای که در سفرهای تفریحی جلب توجه می کردند. شرمنده و سر به زیر از صحن مسجد گذشتیم یهو چشم باز کردیم و لحظه ای باور نکردنی در انتظار ما بود. کعبه  مکان مقدس استوآرزوی هر مسلمانی است که در عمر خودش حداقل یک بار آن را از نزدیک ببیند و زیارت کند. حقیقتش بهت زدهبودیم و چند دقیقه ای هنگ کردم بعد از چند دقیقه به خود آمدیم. اعمال عمره مفرده باید انجام می دادیم 1- نیت 2- هفت دور طواف 3- دو رکعت نماز طواف 4- هفت دور سعی صفا و مروه 5- تقصیر.

طواف را از حجرالاسود شروع می کنی قطعه ای که از بهشت آمده ونشانی از جهان آخرت. وتو ای انسان ارزش تو فقط بهشت است و لاغیر. قلب جهان و انسان ها در کعبه می تپد و قلب تو باید کمترین فاصله با کعبه داشته باشد به همین خاطر شانه چپ باید به سمت کعبه باشد. نمی دانم هفت دور چرا؟ اما این جا دیگر سوال نمی پرسی حلقه به گوش یار. هر چه بفرماید جوابش فقط چشم است و بس. با این وجود فکر می کنم 7 عدد مقدسی است خدا آسمان و زمین را در هفت طبقه آفرید. در سجده هفت نقطه از بدنت باید به زمین برسد. خلقت انسان 7 مرحله دارد 1- زرع 2- صلب پدر 3- رحم مادر 4- دنیا 5- برزخ 6- قیامت 7- بهشت یا جهنم. و ... پشت مقام ابراهیم سر به سجده می گذاری و زیباترین آهنگ عشق که نماز است را می سرایی. سعی صفا و مروه می کنی به یاد هاجر کسی که خدا او را عزیز کرد. زنی که کنیز ابراهیم بود،اما خدا اسماعیل را به او داد. در حالی که سارا هم زن ابراهیم بود. زنی که خدا به خاطر دل شکسته او و فرزندش اسماعیل در آن بیابان چشمه ای از بهترین آب هستی را روان ساخت که این برای خالق هستی سهل و آسان است و او قادر و توانا. و تو ای انسان باید هاجر را به یاد آری و منیت را کنار بگذاری و در هرلباسی که هستی با هرولهراه برو تا کبر و غرور و منیت هایت بریزد.تقصیر آخرین عمل عمره تمتع بود که کردیم. پس از عمل تقصیر ، از احرام خارج شدیم.

تقریبا ساعت 24 اعمال تمام شد و به هتل برگشتیم و بعد از یک دوش سبک لباس احرام را درآورده و لباس معمولی پوشیدیم.تن خسته بود اما روح ، دل و جان سراسر شوق و امید به دیداری تازه و زیارتی دیگر. تن ها خوابید اما روح ها در پرواز بود و در خواب و رویاها سیر ی عاشقانه می کرد.

چهارشنبه 11 آبان 1390 مصادف با 6 ذی الحجه 1432 و 2 نوامبر 2011

برای نماز صبح بیدارشدیم. اما از فرط خستگی دوبار سر به بالش نهادیم تا ساعت 9 صبح.پس از دو روز صبحانه کاملی صرف کردیم.برای آشنایی با محیط اطراف، گشتی در کوچه و خیابان های نزدیک هتل زدیم.اما نشانه های از مکه قدیم پیدا نکردیم(البته این سیاست و اعتقاد سعودی هاست حتی در مورد اماکن متبرکه و مقدس).مکه فعلی شهر است در دل کوه های سخت و تیره و دلگیر. با آن همه زائر و ارزی که می آید، اثری از توسعه امکانات شهری از قبیل مترو و ترن و زیبایی شهری و ...نیست. ماشین های مدل بالا اما کثیف و خاک گرفته و تصادف کرده و.. انسان را اذیت می کند.هر چند اکثر نیروهای خدماتی از کشورهای دیگر مانند بنگلادش و فیلیپین و پاکستان و ... می باشد. اما خود عرب ها را هم می بینی و یاد رسول خدا می افتی که چطور 1400 سال پیش با اینها تا کرده و آنها را از بت پرستی به یکتا پرستی تغییر داده. (اللهم صل علی محمد و آل محمد). پس از صرف شام و نماز به مسجد الحرام و کعبه رفتیم این بار با تجربه قبلی و حضور قلبی بیشتر و احترام فزون تر.

پنج شنبه12 آبان 1390 مصادف با 7 ذی الحجه 1432 و 3 نوامبر 2011

پس از صرف صبحانه به حرم رفتیم ونماز ظهر را به جماعت در حرم خواندیم. برای ناهار به هتل برگشتیم. ناهار و استراحت کردیم. پس از شام دوباره به حرم رفتیم و دعای  پر فیض کمیل را در حرم زمزمه کردیم.